سلام
ادامه نوشته
میخوام واستون بگم که وقتی رفتیم دریا جه اتفاقاتی واسم پیش اومد.......... وقتی که میخواستیم بریم یه بهونه الکی جور کرد که باهام قهر کنه ولی من خودمو کنترل کردم و هرچی گفت مخالفت نکردم اخه میدونید چیه وقتی عصبانی و باهام حروبحث میکنه دوست داره جوابشو بدم ولی باز من اصلا دوست ندارم حواب بدم فقط سکوت میکنم
بیا ادامه مطلب خسته نمیشی اخه زیاد نیست.........
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۱ ساعت 9:16 توسط ggggg
|
دختری هستم که فکر میکردم با ازدواج تمام مشکلاتم حل میشه و از تنهایی بیرون میام ولی نمیدونستم که از همه وقت تنها تر میشم .......بعد خدا تنها عالم منم!!!!!!!!!!!!!!!!!