من امروز سرخورده ای هستم که هیچ کس دوست ندارد جای من باشد

حتی لحظه ای،دنیا خیلی بزرگه و من براش خیلی کمم

اینجا جهنمه منه،دوس ندارم کسی به آتیش من بسوزه

من هستمو خدایکه هیچ وقت منو نخواست

توی سینه ام کینه ایه که هیچ وقت نمیتونم بیرون بندازمش

هیچی عوض نشد من هنوزم همونم،من اینجام،تاریکم مثل سیاهی،

دلتنگم مثل ابر کوچکم مثل خودم